نیلوفرمرداب

شعر سفر
نویسنده : تکتم - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ دی ،۱۳٩۱
 

همه شب بادلم کسی میگفت سخت آشفته ای زدیدارش صبحدم با ستارگان سپیدمیرود میرود ...نگهدارش من به بوی تو رفته از دنیا بی خبر از فریب فرداها روی مژگان نازکم میریخت چشمهای تو چون غبار طلا تنم از حس دستهای تو داغ گیسویم در تنفس تورها میشکفتم زعشق ومیگفتم (هرکه دلداه شد به دلدارش ننشیند به قصد آزارش برود چشم من به دنبالش برود عشق من نگهدارش )آه...اکنون تورفته ای وغروب سایه میکسترد به سینه راه  نرم نرمک خدای تیره غم مینهد پا به معبد نگهم مینویسد به روی هر دیوار آیه هایی همه سیاه                             (فروغ فرخزاد)