نیلوفرمرداب

آسمان میبارد
نویسنده : تکتم - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ،۱۳٩٢
 
 

آسمان یک ریز ، ریز...ریز می بارد!

ومن تکرار خیسیش را به دستانم شعله ورم

از دور دست راه  می آیم ،وجاده ها پیش پایم لیز می خورند

هیچ اتوبوسی به پاهای برگشت من جفت نیست!

 

.علامت های  خطر بر جاده ها حکومت می رانند

فکرم به بازگشت نیست ،اگر چه همیشه پا به پای من زمین گرد بود و نگاه ماه بر مدار خودش گم!

 

از انحنای شاعرانه ترین مژه هایم چکیده ام

در یا در نگاهم غرق میشود، وقتی در  تو موج میشوم

من سطح تمام ماسه ها ی ساحل را خواهم مُرد

وقتی که باران قدمهایت تیر میشود.

 این دریا عادت دارد پاکنش را خطا برود ...

 دستانم در مکاشفه ای آتش ودود جامانده

من خورشید را پشت سر انداخته، سایه ا م را می روم

.

گیرم که شعر تازه ایم گفتم!

وتو باز بازی باران را به رُخ میکشی وسیاه میکنی روزگارم را

 

گفته بودی دریا با تو سخن میگوید

من هم آمده بودم

آماده...

دل دهم به این کرانه ی بی لَک

لَک میزند این دل، برای دل به دریا زدن

برنگردم که حاشایم کنی !!!

 

اصلن من که همیشه حریم شعر هایم را شور شبانه ی بادهای پرچین میزند

هرگز نتوانستم با این  دریا کنار بیایم

 

چه خیالی ...

 

این بار خیالت جمع اتوبوسهای برگشت را به پاهایم جفت خواهم کرد...