نیلوفرمرداب

دعای پایان سال
نویسنده : تکتم - ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳٩٢
 

من‌و جون‌پناه خودت کن برو 
بذار پای این آرزو واستم 
به هر کی بهم گفت ازت رد شده 
قسم می‌خورم من خودم خواستم 

 

من‌و جون پناه خودت کن برو 
من از زخم‌هایی که خوردم پرم 
تو باید از این پله بالا بری 
تو بالا نری من زمین می‌خورم 

درست لحظه‌ای که تو باید بری 
اسیر یه احساس مبهم شدیم 
ببین بعد یک عمر پرپر زدن 
چه جای بدی عاشق هم شدیم 

برای تو مردن شده آرزوم 
یه حقی که من دارم از زندگیم 
نگاه کن تو این برزخ لعنتی 
چه مرگی طلبکارم از زندگیم 

به هر جا رسیدم به عشق تو بود 
کنار تو هر چی بگی داشتم 
ببین پای تاوان عشقم به تو 
عجب حسرتی تو دلم کاشتم 

اگه فکر احساسمونی برو 
اگه عاشق هر دومونی برو 
تو این نقطه از زندگی مرگ هم 
نمی‌تونه از من بگیره تو رو