زندگینامه فروغ فرخزاد

امروز دلم گرفته بود یاد شعرهای فروغ فرخزاد افتادم یک سری از اشعارشو براتون گذاشتم زندگینامشو هم گذاشتم روحش شاد ویادش جاویدان:


بیوگرافی کامل "فروغ الزّمان فرخ زاد"
 
فروغ الزمان فرخ زاد در " 8 دی سال 1313 " در تهران محله ی امیریه کوچه ی
خادم آزاد چشم به باغ هستی و زندگی گشود .
او در یک خانواده ی نه نفری بزرگ شد .
پدرش سرهنگ محمد فرخزاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش توران وزیزی
تبار (با نام شناسنامه ای بتول ) زنی ساده و خوش باور .
اوچهار برادر با نامهای " امیر مسعود ، فریدون ، مهرداد ، مهران " و دو خواهر با
نام " پوراندخت ، گلوریا " داشت .
تابستانهای دوران کودکی به دلیل مسئولیت پدر در اداره ی املاک مازندران در
نوشهر می گذراند .
 
در دوران هفت سالگی به اجبارپدر به ساخت پاکت از روزنامه های باطله می
پرداخت . آن هم برای آشنایی با چگونگی به دست آوردن پول که در سالهای
متوالی تکرار میشد .
در همان دوران کودکی نخستین جرقه های ذهنی تراوش می کند . او بسیار
شیطان ، یکه تاز، فعال و پرانرژی و ناآرام بود .همین عدم آرامش او هم منجر
به شیطنت و هیاهوی او می شد .
فروغ با آن موهای طلایی فرفری با چشمهایی درشت که سپیدی اش زیادتر
از تیرگیش بود و با آن لبهای درشت که زیبایی خاصی داشت .
 
        
 
فروغ آنچنان شیطان بود که از در و دیوار بالا می رفت و مثل پسرها روی نوک
درختها می نشست و مثل شیطانکها با کارهایش دیگران را به خنده می
انداخت .
البته فروغ علاوه برروحیه ی شیطان یک روحیه دیگر هم داشت . فروغ غم
زده و بهانه گیر، حسّاس که با کمترین بهانه ساعتها با صدای بلند گریه می
کرد .
 
                                  
 
او عاشق قصه بود .مادربزرگ قصه های قشنگی می دانست و فروغ یک
لحظه مادربزرگ را آرام نمی گذاشت .
به قصه ها گوش میداد و دچار جذبه و شگفتگی مالیخولیایی میشد .
این شخصیتهای دوگانه ، درست مثل مهمانی که از در خانه وارد می شود و
چند روزی در آنجا می ماند و باز از همان در بیرون می رود ، خودشان را نشان
میدادند و بعد میرفتند .
 
فروغ احساس تند ، قدرت مطالعه ، تحقیق استعدادهای شعری را از پدرش
گرفت و از مادر سادگی و صفا را .
پدر شعر می خواند و او با علاقه گوش میداد که با ابیات آشنا شود .
استعدادهای فروغ در نوجوانی بحدی بود که معلم انشای او باور نمی کرد که
خودش انشاهایش را بنویسد .
کودکی و نوجوانی را در خیالات هوایی و کودکانه سر کرد .
 
پس ازاتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت . درهمین زمان تحت
تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود ؛ کم کم به شعر روی آورد . و
دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت .خودش می گوید " در سیزده
سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم ."
آنطور که معلوم است فروغ به سرودن غزلهای عاشقانه می پرداخت که از
ترس پدر پاره می شود و به چاپ نمی رسد .
پس از سیزده سالگی اندک اندک مورد بی مهری بزرگان خانواده قرار
میگرفت.
نسبت یافتن مادر و پدر به ارزش های باوری آنان و بی میلی فروغ به آن ارزش
ها ؛ آغاز همان ناسازگاری هایی شد که به مرگ وی انجامید .
پدر دوباره ازدواج می کند و تاثیر منفی بر روحیه ی بچه ها می گذارد .
ویک سال بعد از این اتفاق فروغ درکلاسهای نقاشی علی اصغر پتگر شرکت
کرد و پس از پایان کلاس سوم دبیرستان ، وارد هنرستان بانوان کمال الملک
شد و خیاطی و آموزش نقاشی را زیر نظر بهجت صدر و علی اضغر پتگر و
مهدی کاتوزیان فرا گرفت که بعد از ازدواج فروغ ناتمام ماند .از ادامه ی
تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست ، اما می گویند که او تحصیلات را قبل از
گرفتن دیپلم رها می کند.
 
فروغ در طی تلاشها و سختی های زیاد در مقابل مخالفت پدرش با ازدواج او و
پرویز و با گذراندن اشکها و غمهای زیاد در" 23 شهریور سال 1329 " در سن
شانزده سالگی با پرویز شاپور " طنز نویس معاصر " همسایه ی پشت به
پشت خانه و نوه ی خاله ی مادرش با پانزده سال اختلاف سنی ازدواج می
کند .
وبا توجه به محل کار پرویزدر اهواز وآبادان ساکن شدند .
در بعضی اسناد دلیل ازدواج فروغ گریزازخانواده مطرح شد وطبق بعضی
مدارک این ازدواج کاملا عاشقانه و عاطفی و دوطرفه بود .
این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود .چیزی
که در خانه ی پدری نیافته بود .چرا این ازدواج بر مبنای علاقه و عشق نباشد ؟
 
( تا حد اطلاع بنده فروغ به همسرش پرویزشاپورقبل و بعد ازازدواج و حتی بعد
از جدایی عشق می ورزید و عاشقانه دوستش میداشت .)
فروغ در سال /1330/ به دلیل اختلاف زناشویی که احتمالا از افکار
متفاوتشان نشات میگرفت به تهران خانه ی پدری برگشت و در همان دوران
نخستین شعرش را به اسم " گناه " در مجله ی روشنفکر توسط فریدون
مشیری به چاپ رساند .
او دوازده سال پیش از درگذشتش این شعرش ( گناه ) را به جامعه ی
روشنفکر سپرد و همان هفته ها بود که صدها نفر با خواندن شعر بی پروای او
با نام شاعره ای آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش
هواخواهان بسیار یافت و در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف ، او را
در بی پروایی به حافظ تشبیه کرد و نوشت : " که اگر در قدرت بیان هم به
پای لسان الغیب برسد ، حافظ دیگری خواهیم داشت "
 
اولین شعر فروغ با سبک نو شروع شد که با مصرع *** دوراز اینجا دور دور از
اینجا دور. *** شروع شد.
او در شعرهایش بی آنکه شعار بدهد یا فلسفه ببافد با آرزوهای مردم ساده
همدلی می کند . فروغ با زبان مردم عادی یکی و مانوس بود .
فروغ در شعرهایش از رنج ها و محرومیتهای مردم ساده سخن می گوید و
نان شادی را قسمت می کند .
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت " در یکی از مجلات
هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد
نامهربانی های فراوان قرار می گیرد .
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ، ولی در باطن
از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
 
بعد از اعتراض های شدید بدلیل چاپ شعر گناه ، فروغ از خانه ی پدری رفت و
اتاقی را در خیابان شاه پس از مخالفت پدر با شعر گناه اجاره کرد.
فروغ زمانی نخستین شعرهایش را به چاپ رساند که دوران رونق < صفحه ی
ادبی > بود .
او برای گذراندن زندگی داستان و سفرنامه هم می نوشت و به مجله ها می
سپرد اما از همین مجله ها ضربه های سختی خورد و نومید و خشمگین از
آنها برید .
بعدها فروغ به خانه ی همسرش در اهوازبرگشت.
در " 27 خرداد سال 1331 " پسرش کامیار متولد شد و در همان سال در همان
ناسازگاری روزگار یعنی / بهار1331 / نخستین دفتر سروده های فروغ به نام
" اسیر " در هجده سالگی منتشرشد که قهرمان این مجموعه خود اوست.
کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد .
اما اختلاف فروغ با همسرش پس از چاپ اسیر شدت می گیرد حتی تولد
کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد .
و فروغ با توجه به وضعیت بد روحی در آسایشگاه روانی رضاعی بستری می
شود .
و سرانجام در " 17 آبان سال 1334 " از پرویز شاپور جدا می شود .
و قانون فرزندش را از او می گیرد .
حتی حق دیدنش را .
 
                                         
 
فروغ 16 سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید .
 
//// وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
ودر تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانه ی عشق مرا
با دستمال تیره ی قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود . هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید ، باید ، باید
دیوانه وار دوست بدارم ////
 
رنجنامه ی غربت فروغ در خانواده برای هر آشنای نام او روشن است ، اما
هیچ رنجی نتوانست او را از پروردگیها و ورزیدنهای شعرآموزی بازدارد .
او شعر میسرود و با شعر اندیشه های زن ایران را به زبان مدرن باز میگفت و
نسل خویش را به دوران آینده راهداری میکرد .
روزگار جدایی و دشواریهای تنهایی نتوانست او را در اندیشه کردن و سرودن
دچار گسست و ناتوانی بسازد .
شاملو ، اخوان ، نادرپور ، سهراب و مشیری همتایان او بودند ، فروغ با توانایی
انکارناشدنی یکسره با همه ی شاعران همروزگار خویش پهلو میداد و در
سرایش تازه ترین آفریده های بی گذشته سرآمد بود .
فروغ چند ماه در خانه ی طوسی حائری و سپس به اتاقی در خانه ی پدری
بازگشت/1334/ .
در همان سال برای چند روز در بخش روانی بستری شد .
برای گذراندن زندگی به نوشتن چند داستان کوتاه و همکاری با نشریات با
اسم مستعار پرداخت .
و در همان سال مجموعه ی اسیر را با مقدمه ی شجاع الدین شفا به چاپ
دوم رساند .
در سال 1336 دومین دفتر او با نام " دیوار " که شعر حساسیت برانگیز گناه
هم در این مجموعه گنجانده بود ، در اختیار دوستداران شعر قرار گرفت .
فروغ به پرویز عشق می ورزید با آنکه از او جدا شده بود ولی هنوز او را با تمام
وجود دوست میداشت و از کار خود بشدت پشیمان و ناراحت بود ، مجموعه
شعر مذکور را تقدیم به پرویز شاپور کرده بود .
در سال /1338/ دفتر " عصیان " را پدید آورد .
و در / 1341/ با دستیابی بر قدرت شعری خویش دفتر " تولدی دیگر " را به
شعر امروز فارسی پیشکش نمود و آنرا تقدیم به ابراهیم گلستان کرد .
فروغ با همان ذهن سرشار و باورپولادین به نوگرایی و سبک خاص خویش ،
در راه پیشبرد شعر فارسی امروز به سوی آینده که خود از آن محروم ماند ،
بسیار جانفشانی نمود .
او را بیگمان از بزرگان شعر امروز ایران و از شاعرترین زنان زبان فارسی می
شناسند .
او در سال /1341/ یک سفر تحقیقی ( به جذام خانه ی بابا باغی تبریز در
تیرماه برای ساخت مستندی به سفارش جمعیت کمک به جذامیان ) رفت .
نهایتا فروغ به سرودن مجموعه ی ناتمام " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد "
پرداخت .
این دفتر پیام زوال و تباهی ارزشهای انسانی است.
آینده در چشم شاعر تیره و تار است و وحشتناک و اکنون دلهره و اضطراب
انهدام است .
در جامعه یی درنده خو که آدم گرگ آدمی است و جایی برای مهر ورزیدن و
شادی نیست .شاعر از این وحشت دارد .
این روحیه رومانتیک است ؟ سوزناک و وحشتناک است ؟
هر چه هست آری فروغ است فروغی که بی هراس از جذام .
بی آنکه جذامیها را زشت و چندش آور ببیند با آنها زندگی می کند و سرانجام
پسر بچه ی یک جذامی به نام "حسین منصوری" را از جذام خانه می آورد
وسرپرستی او را برعهده میگیرد .
در این میان تنها کسی که تنها ماند و بی کسی را با همه ی وجودش حس
کرد فرزند خوانده ی او حسین بود .
 
 
مجموعه شعر فروغ :
- اسیر 1331
- دیوار 1336
- عصیان 1338
- تولدی دیگر 1341
- مجموعه ی ناتمام " ایمان بیاوریم به آغاز .. "
 

/ 0 نظر / 17 بازدید