]چشمهای پر اشکم

دل بی طاقت گریه نکن میدونی اون نمیاد ...تودیگه رفتی از یاد

حالا اون یار دیگه داره اشکهات هیچ فایده نداره

باتو کاری نداره

هرچی که بین من واون بود از جنس گناه شد

اون دنیا هم تباه شد

خونه ای که با دل ودیده بنا کردم

روسرم یک شب خراب شد

همه کس آی عشقم کجایی

مث ابر بهارون اشکهام داره میریزه

بیا با اون صدای نازت بازم اسمم وصداکن

آغوشتو رها کن

اگه بعد از بی وفایی هنوزم عاشق نبودم

آره نفرینت میکردم

چه کنم آتیش عشقت تنم وخاکستر کرد

عزیزم دورت بگردم

اگه با چشمای براشکم روبرو شی زودی میفهمی که چقد عاشق بودم

واسه نگاه تو خیلی بیرحمی

باید از اول میدونستم دلت واسه من جایی نداره

باشم ونباشم بیش تو واسه تو عزیزم دیگه فرقی نداره

رفتی وتو گذاشتیم تنها

خنده خشکیده رولبهام

گریه یار آشنا شد

با چشمهام  هم صدا شد

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
امیر مهرنیا

سلام خوبین؟ نوشته هاتون نشون میده با من همدردین منم مثل شمام داغدار یه عشق ناکام درکتون می کنم. به امید روزهایی شاد و پرنشاط

محمد

مـــــــــــــرد است دیگر... گاهی تند میشود و گاهی عاشقانه میگوید.. مـــــــــــــرد است دیگر غرورش آسمان و دلش دریاست تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد...؟ تو چه میدانی از سکوت یه مرد...؟ تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده...؟ تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبر دارد...؟ تو چه میدانی از حس غریب یه مرد...؟